صبح زود او چشمانش را باز کرد
و فکر حمام به سرش زد. صدای آب او را به سوی حمام کشاند. ناگهان در را باز کرد و تصویری وسوسه انگیز دید
بدنش خیس و لغزنده بود. شهوت او را فرا گرفت
و دستش را دراز کرد. فضا پر از شهوت شد
. صدای نفسهای عمیق
فضای حمام را پر کرد. بخار آب
شاهد لحظات شهوانی بود. هر حرکت
عشق را شعله ور میکرد. همسایه حشری
وارد حمام شد. شروع به مالیدن خود کرد
. هیجان به اوج خود رسید
. همه درگیر لذت بودند
. تماسهای عمیق
حس بی وزنی را ایجاد کرد. گرما
آنها را به پرواز درآورد. با هر نفس
به اوج رسیدند. این مکان
شاهد عشق آتشین بود. تصویری از همبستری
در ذهنشان حک شد. حمام داغ
با آرامش به اتمام رسید.